... یه برف بازی کوتاه ...
سلام به گل پسری عاشق برف من ...
این روزها همه جای ایران برفی ...
اونم چه برفی ...
آخرین باری که اینجور برف همه رو خونه نشین کرد سال 86 بود که من و بابایی تازه نامزد کرده بودیم ...
یه بهمن برفی زیبا ...
اینقدر خوش قدمی که هر ماهگردت تو پاییز و زمستون همراه شده با برف ...
اما از اونجا که از دیروز صبح احساس کردم یکمی آب مماخت میاد از ترسم بیرون نبردمت برا برف بازی ...
امروزم که هوا آفتابی آفتابی شد و خواستیم بریم اطراف شهر تا چند تا عکس بیندازیم که به خاطر جلسه بابایی نشد که بریم و رفتیم رو پشت بوم تا شما یکمی اونجا بازی کنی ...
اون بالا هم خبری نبود و تقریبا آب شده بود برف ها و فقط چند تا عکس انداختم ازت برا یادگاری شما هم یه یک ربعی بازی کردی و به خاطر ترس از مریضی و هوای سرد زود اومدیم پایین ...
چهارشنبه/16/بهمن/92





امیودارم گل لبخند همیشه رو لبهای قشنگت خونه کنه
و
قلب مهربونت به پاکی و سفیدی برف باشه
" آمین "



... یه برف بازی کوتاه ...
